RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

مرداد 1386 - شهيدستان

+ « ابالفضل لشکر!» (شنبه 27/5/1386 ساعت 10:0 عصر)

تير خورده بود. چشمهايش بسته بود. بچه ها بالاي سرش گريه مي کردند. يکي مي گفت: « بابي انت و امي»


پدرمان بود. فرمانده امان بود. بچه ها مي گفتند: « ابالفضل لشکر!»


*********************


يک نشان داشت: چشم شيشه اي. عمليات والفجر مقدماتي ترکش خورده بود به چشمش.


...


همه بچه را فرستاد عقب، تا آخرين نيرويش نرفت، خودش ماند.


ماند تا نه سال بعد با همان نشان پيداش کردند.


 


  • نويسنده: مطهر

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [11/2/1387- 10:18 ع] ويزا گرفت رفت اونطرف!
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 11 بازديد
    بازديد ديروز: 10
    کل بازديدها: 6492 بازديد
  •   درباره من
  • مرداد 1386 - شهيدستان
    مدير وبلاگ : مطهر[37]
    نويسندگان وبلاگ :
    مطهره
    مطهره (@)[0]


  •   لوگوي وبلاگ من
  • مرداد 1386 - شهيدستان
  •  فهرست موضوعي يادداشت ها
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من