ماموريتي به گروه ما واگذار شده بود. قرار بود يک منطقه را توي خاک دشمن بررسي کنيم تا اگر پيکر شهيدي از دوران جنگ باقي مانده ، از خاک دشمن بيرون بياوريم .
رفتيم منطقه، مشغول کنکاش و جستجو و تفحص شديم. همه تلاشمان را مي کرديم.
افسوس که هر چه بيشتر مي گشتيم ، کمتر به نتيجه مي رسيديم. کم کم آثار خستگي و ياس در چهره بچه ها پيدا مي شد.
آن روز، روز ولادت امام زمان بود. با اينکه تقريبا نا اميد شده بوديم، اما به امام زمان متوسل شديم. از آقا کمک خواستيم و به ايشان متوسل شديم.
نزديک ظهر بود. در قسمتي از آن بيابان خشک و برهوت، شقايقي نظرم را جلب کرد. برايم جالب بود. رفتم که شقايق را از ريشه در بياورم. متوجه چيزي در زير خاک شدم. خاک ها را کنار زدم. ديدم ريشه شقايق از جمجمه يک شهيد روييده.
خوشحال شدم. آن عيدي اي بود که روز تولد آقا از خودشان گرفته بوديم.
پيدا شدن جنازه اين شهيد روز ولادت آقا باعث شد که آن منطقه مورد توجه بيشتري قرار بگيرد. و جنازه هاي مطهر ديگري از آن منطقه پيدا شد.
جالب اينجا بود که بعد از تحقيقات براي شناسايي شهدا، معلوم شد که نام شهيدي که شقايق در جمجمه اش روييده بود، شهيد مهدي منتظر القائم بود.

| |
نام: | |
ايميل: | |